خرید بک لینک

درباره سایت

رمان 5

امکانات وب

رمان6 الا:ممنونم سارا .بعداز کلاس به همراه سارا ازکلاس خارج شدیم .سارا:الیزابت میخوام ببرمت پیش دوستام ما یک گروه چهارنفره هستیم مطمئنم اونام از ورود تو درگروه خوشحال میشن .الا:ممنونم سارا خوشحالم میشم .سارا دست منو گرفت و باخودبه طرف یه میز ک

برچسب: نویسنده: حسین صفری تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 1:06

رمان7 الا: بعداز چند دقیقه نشستن پیش بقیه بچه ها خداحافظی کردم وسمت ماشینم رفتم و سوار شدم قبل از حرکت متوجه تصویر در آینه شدم ،بازم همون چهره و همون چشما.حتی دراین فاصله جذب چشماش میشدم .سعی کردم افکارم رو کنار بذارم و اونجا رو ترک کنم ،از

برچسب: نویسنده: حسین صفری تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 1:06

صفحه بندی